تبليغاتX
یاد یاران

یاد یاران

باغ سنگي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 7:38 توسط حسام |


+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 20:32 توسط حسام |


اين را در زندگي بكار بگير


Use... this... in... life

به نرمي صحبت كن

Talk----------------Softly

متواضعانه راه برو
Walk------------------Humbly
به طور معقول غذا بخور
Eat-------------------Sensibly
عميق تنفس كن
Breathe--------------------Deeply
به اندازه كافي بخواب
Sleep----------------------Sufficiently
شيك لباس بپوش
Dress---------------------------Smartly
بي باكانه عمل كن
Act-------------------------------Fearlessly
صبورانه كاركن
Work---------------------------------Patiently
صادقانه فكر كن
Think-----------------------------------Truthfully
اعتقادات صحيح داشته باش
Believe------------------------------------Correctly
محجوبانه رفتار كن
Behave-----------------------------------------Decently
عملاً ياد بگير
Learn---------------------------------------------Practically
مرتب برنامه ريزي كن
Plan-----------------------------------------------------Orderly
به درستي وصادقانه گوش كن
Earn----------------------------------------------------------Honestly
بطور منظم و با قاعده پس انداز كن
Save--------------------------------------------------------------Regularly
با ذكاوت خرج كن
Spend---------------------------------------------------------------Intelligently
شديداً عشق بورز
Love---------------------------------------------------------------------Passionately
كاملاً لذت ببر
ENJOY ---------------------------------------------------------------------COMPLETEL


+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 19:55 توسط حسام |


مقدمه

آیا می دانید تنیس روی میز که توسط بسیاری از مردم بازی می شود، در کنار فوتبال، پرطرفدارترین ورزش جهان به حساب می آید؟ محبوبیت تنیس روی میز بخاطر ماهیت هیجان انگیز آن و خصوصیات حفظ سلامتی آن بر روی بدن می باشد.

این بازی به وسایل چندان گرانی نیاز ندارد، هیچگونه محدودیت سنی برای بازیکنان وجود ندارد، ومی توان اصول پایه این بازی را درعرض چند روز یاد گرفت، با این وجود برای پیدا کردن مهارت در انجام آن، باید مدتها تمرین نمود.

در این مطلب ، اصول بازی تنیس روی میز را با استفاده از دستورالعمل های ساده و روشن توضیح داده تا شما بتوانید اسرار این بازی را بخوبی درک نمایید. یک نکته مهم در یادگیری، توانایی تجسم هر حرکتی است که در این مطلب شرح داده می شود. بنابراین شما نباید خودتان را محدود به تنها یادگیری چگونگی ضربه زدن به توپ کنید.

شما حتی وقتی که پهلوی میز پینگ پنگ هم نیستید، باید با فکر کردن به آن، بازی خود را توسعه دهید. درباره بازیتان با مربی یا کسی که شما را در هنگام تمرین نگاه می کند، بحث کنند. وقتی که کمی تجربه کسب کردید، خواهید فهمید که هر بازیکنی شیوه خاصی دارد که نمی توان برای همه این شیوه را تجویز کرد.

در واقع جذابیت بازی تنیس روی میز در این است که تکنیک بازی شما، نه تنها بیانگر شخصیت شماست، بلکه به شما کمک می کند که مهارتهایی همچون افزایش توانایی در مقابل فشار مشکلات را کسب نمایید. شما برای شروع کار تنها به یک میز، راکت و یک توپ نیاز دارید.

راکت

در انتخاب یک راکت، همیشه بخاطر داشته باشید که :

- راکت نباید زیاد سنگین باشد.

- دسته راحتی داشته باشد.

- ضخامت سطح لاستیکی آن از 5/1 میلیمتر بیشتر نباشد.

راکتی با مشخصات فوق که ارزان نیز می باشد برای افراد مبتدی مناسب است. با اینحال اگر تصمیم داید که راکت گرانتری بخرید، باید ویژگیهای تیغه راکت و روکش لاستیکی آن را سؤال نمایید.

تیغه راکت

تیغه راکت ها بر اساس شکل دسته و سر آن متفاوت هستند. دسته آن می تواند بصورت مستقیم، آناتومیک یا عریض باشد . تیغه راکتها بر اساس موارد زیر فرق می کنند:

* تعداد لایه های چوب بکار رفته در آن( از 5 تا 7 لایه)

* وزن آن( از 70 تا 90 گرم)

سرعت و کنترل

تیغه های راکت همچنین بصورت زیر درجه بندی می شوند:

* سریع(FAST)- با کنترل محدود برای بازی تهاجمی.

* آهسته یا کند(SLOW)- با کنترل زیاد برای بازی دفاعی .

* همه فن حریف( ALL-ROUND)- برای انجام هر نوع بازی .

بر اساس مقررات فدراسیون بین المللی تنیس روی میز، تیغه راکت ها باید 85 درصد از چوپ طبیعی ساخته شده باشد. 15 درصد بقیه می تواند از موادی مثل فیبرکربن ساخته شده باشد.

انواع روکشهای لاستیکی

* سطوح عاج از داخل یا معکوس(DIMPLED)- این راکتها از دو لایه تشکیل شده اند، یک لایه پایه اسفنجی و یک لایه لاستیکی بر روی آن، بطوریکه عاجهای آن در داخل قرار گرفته است. چنین لایه هایی باعث می شود که انعطاف پذیری و قدرت جذب راکت افزایش یابد. ضخامت لایه های سطحی باید از 2 میلیمتر بیبشتر نباشد.

* سطوح عاج از خارج(PIMPLED)- در این نوع راحت، عاجهای لایه لاستیکی بطرف خارج هستند و باعث می شود که سرعت و پیچش توپ افزایش یابد. بازیکنان حرفه ای معمولاً از راکتهایی استفاده می کنند که ترکیبی از سطوح عاج از داخل و عاج از خارج را داشته باشد. بدین ترتیب که در سطح بک هند راکت، عاج از خارج و در سطح فورهند آن، عاج از داخل قرار گرفته باشد.

* سطح لاستیکی ویژه(SPECIAL)- این نوع راحت برای بازی دفاعی مناسب می باشد. عاجهای این سطوح لاستیکی بصورت باریک و بلند هستند که اصطلاحاً به آن " ضد پیچ رویی"(ANTI-TOPSPINS) می گویند.

توپ

توپها از سلولوئید یا پلاستیک ساخته می شوند. روی توپها علامت کارخانه و درجه کیفیت توپ نوشته شده است. بهترین توپها بر رویشان علامت سه ستاره نقش بسته است. وزن توپ 8/2 گرم و قطر آن 40 میلیمتر است. توپها معمولاً در بسته های 3،6،12 تایی فروخته می شوند. رنگ توپها بصورت سفید مات یا زرد پرتغالی می باشد که بر اساس رنگ میزی که روی آن بازی می شود. فرق می کند.

معمولاً توپهای زرد در میزهای آبی رنگ و توپهای سفید در میزهای سبز رنگ استفاده می شوند. هیچگاه توپی نخرید که فاقد علامت کارخانه باشد یا دارای شیار واضح بر روی آن باشد.

سایر تجهیزات

* چسب لاستیک - بازیکنان با تجربه معمولاً بعد از مدتی لایه لاستیکی راکت خود را تعویض می کنند. چسب تازه باعث افزایش انعطاف پذیری و کشش لاستیک می شود.

* اسپری - برای پاک کردن چربی و کثافات از روی سطح لاستیکی

* نوار لبه راکت - این نوار از جدا شدن سطوح لاستیکی جلوگیری کرده و از وارد شدن آسیب به لبه راکت محافظت می کند.

* نوار برای دسته - معمولاً برای جذب عرق دست بازیکن، یک نوار چرمی نرم پیچیده می شود.

* اسفنج - برای پاک کردن سطوح عاج از داخل

* برس - برای پاک کردن سطوح دارای عاج از خارج

ویژگیهای میز

بیش از هشتاد سال است که از عمر طراحی میز پینگ پنگ می گذرد. طول میز استاندارد 274 سانتیمتر، عرض آن 5/152 سانتیمتر و ارتفاع آن 76 سانتیمتر است. تور در وسط میز قرار گرفته و از طرفین توسط وسیله ای نگهداشته می شود و ارتفاع ان 25/15 سانتیمتر است. لبه های میز بوسیله خطوط سفید رنگی به عرض دو سانتیمتر مشخص شده اند. یک خط باریک سفید به عرض سه میلیمتر، میز را از وسط به دو قسمت کرده وبرای تعیین منطقه سرویس در بازی دوبل بکار می رود. جنس میز انواع مختلفی دارد که باعث تغییراتی در سطح اصطکاک، انعطاف پذیری و سختی آن می شود. رنگ میز را فدراسیون بین المللی (ITTF) مشخص کرده و باید به رنگ سبز یا آبی تیره باشد.

طول میز 274 سانتیمتر

ارتفاع تور 25/15 سانتیمتر

ارتفاع میز 76 سانتیمتر

عرض میز 5/152سانتیمتر

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 19:15 توسط حسام |


سرگذشت دانه برف

يك روز برفی پشت پنجره ايستاده بودم و بيرون را تماشا می كردم. دانه های برف رقص كنان می آمدند و روی همه چيز می نشستند. روی بند رخت، روی درختها، سر ديوارها، روی آفتابه ی لب كرت، روی همه چيز. دانه ی بزرگی طرف پنجره می آمد. دستم را از دريچه بيرون بردم و زير دانه ی برف گرفتم. دانه آرام كف دستم نشست. چقدر سفيد و تميز بود! چه شكل و بريدگی زيبا و منظمی داشت! زير لب به خودم گفتم: كاش اين دانه ی برف زبان داشت و سرگذشت اش را برايم می گفت!
در اين وقت دانه ي برف صدا داد و گفت: اگر ميل داری بدانی من سرگذشتم چيست، گوش كن برايت تعريف كنم:

من چند ماه پيش يك قطره آب بودم. توی دريای خزر بودم. همراه ميلياردها ميليارد قطره ی ديگر اينور و آنور می رفتم و روز مي گذراندم. يك روز تابستان روی دريا مي گشتم. آفتاب گرمی مي تابيد. من گرم شدم و بخار شدم. هزاران هزار قطره ی ديگر هم با من بخار شدند. ما از سبكی پر درآورده بوديم و خود به خود بالا مي رفتيم. باد دنبالمان افتاده بود و ما را به هر طرف مي كشاند. آنقدر بالا رفتيم كه ديگر آدمها را نديديم. از هر سو توده هاي بخار می آمد و به ما می چسبيد. گاهی هم ما می رفتيم و به توده های بزرگتر می چسبيديم و در هم می رفتيم و فشرده می شديم و باز هم كيپ هم راه می رفتيم و بالا می رفتيم و دورتر می رفتيم و زيادتر می شديم و فشرده تر می شديم. گاهی جلو آفتاب را می گرفتيم و گاهی جلو ماه و ستارگان را و آنوقت شب را تاريكتر می كرديم.
آنطور كه بعضی از ذره های بخار می گفتند، ما ابر شده بوديم، باد توي ما می زد و ما را به شكلهای عجيب و غريبی در می آورد. خودم كه توی دريا بودم، گاهی ابرها را به شكل شتر و آدم و خر و غيره می ديدم.
نمی دانم چند ماه در آسمان سرگردان بوديم. ما خيلی بالا رفته بوديم. هوا سرد شده بود. آنقدر توی هم رفته بوديم كه نمی توانستيم دست و پای خود را دراز كنيم. دسته جمعی حركت می كرديم: من نمی دانستم كجا می رويم. دور و برم را هم نمی ديدم. از آفتاب خبری نبود. گويا ما خودمان جلو آفتاب را گرفته بوديم. خيلی وسعت داشتيم. چند صد كيلومتر درازا و پهنا داشتيم. می خواستيم باران شويم و برگرديم زمين.
من از شوق زمين دل تو دلم نبود. مدتي گذشت. ما همه نيمي آب بوديم و نيمي بخار. داشتيم باران مي شديم. ناگهان هوا چنان سرد شد كه من لرزيدم و همه لرزيدند. به دور و برم نگاه كردم. به يكي گفتم: چه شده؟ جواب داد: حالا در زمين، آنجا كه ما هستيم، زمستان است. البته در جاهاي ديگر ممكن است هوا گرم باشد. اين سرماي ناگهاني ديگر نمي گذارد ما باران شويم. نگاه كن! من دارم برف مي شوم. تو خودت هم...
رفيقم نتوانست حرفش را ادامه بدهد. برف شد و راه افتاد طرف زمين. دنبال او، من و هزاران هزار ذره ي ديگر هم يكي پس از ديگري برف شديم و بر زمين باريديم.
وقتي توي دريا بودم، سنگين بودم. اما حالا سبك شده بودم. مثل پركاه پرواز مي كردم. سرما را هم نمي فهميدم. سرما جزو بدن من شده بود. رقص مي كرديم و پايين مي آمديم.
وقتي به زمين نزديك شدم، ديدم دارم به شهر تبريز مي افتم. از درياي خزر چقدر دور شده بودم!
از آن بالا مي ديدم كه بچه اي دارد سگي را با دگنك مي زند و سگ زوزه مي كشد. ديدم اگر همينجوري بروم يكراست خواهم افتاد روي سر چنين بچه اي، از باد خواهش كردم كه مرا نجات بدهد و جاي ديگري ببرد. باد خواهشم را قبول كرد. مرا برداشت و آورد اينجا. وقتي ديدم تو دستت را زير من گرفتي ازت خوشم آمد و...
***
در همين جا صداي دانه ي برف بريد. نگاه كردم ديدم آب شده است

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 19:14 توسط حسام |


 

 

هنر پیچ و مهره ای!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 19:13 توسط حسام |


       مادر

 

عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به تو! می دانم که چیزی جز آن ندارم که لایق تو باشد. این قلب شکسته را خالصانه تقدیمت می کنم از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس

 

 

این روز بزرگ رو به همه ی مادرا به خصوص مادر خودم تبریک میگم

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 19:8 توسط حسام |


با تو شروع می کنم

با تو شروع می کنم ، با تو به نـاز می رسم

با تو که در بر  ِ منی ، من به نیــاز می رسم

 

با تو شروع می کنم ، با تو به را ز می رسم

با عطـش لبـان تو ، من به فــــراز می رسم

 

با تو شروع می کنم ، مست ِ شبانه می شوم

با تو و در کنار ِتو ، من چو شـراره می شوم

با تو شروع می کنم ، با تو تمــــام می شوم

با تو به انتهای خود ، وصل ِ مــــدام می شوم 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 19:7 توسط حسام |


من تو مسابقه ی طناب کشی‌‌‌‌
شرکت نمی کنم.
من دوست دارم تو مسابقه ی بغل کردن شرکت کنم.
اون جا که همه به جای طناب کشیدن
همدیگر رو یغل می کنن
اون جا که همه لبخند می زنن
و روی فرش غلت می خورن.
اون جا که همه همدیگر رو می بوسن
و تو صورت همه یه لبخند هست
و همه یکدیگر رو سخت در اغوش می گیرن
و همه برنده مسابقه هستن...

حتما شنيده ايد كه گفته اند انسان در نخستين لحظه مرگ ، 21 گرم وزن كم مي كند. وزن روح آدمي؟ و حتما باور داريد كه انسان با سيماچه هاي خود زندگي مي كند.با پرسونایش. با حجاب ها.مي شود تمرين كرد و به خلوص عریانی درون رسيد. حجاب ها را كنار زد. انساني تازه كه از دل خاكستر سوختن خويش خلق مي شود. ققنوس وار؟

همه مي پرسند:

((چيست در زمزمه ي مبهم اب ؟

چيست در همهمه ي دلكش برگ ؟

چيست در بازي ان ابر سپيد ،

روي اين ابيارام بلند ،

كه تو را مي برد به ژرفاي خيال

چيست در خلوت خاموش كبوتر ها ؟

چيست در كوشش بي حاصل موج ر؟

چيست در خنده ي جام ؟

كه تو چندين ساعت مات و مبهوت به ان مي نگري!؟))

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 17:31 توسط حسام |


  

تماشاي‌ چند لحظه‌ زندگي‌، مثل‌ فيلمي‌ از حركت‌ ابرها و تاريك‌ و روشن‌ شدن‌ سريع‌ آسمان‌ يا رشديك‌ گياه‌ يا در آمدن‌ جوجه‌اي‌ از تخم‌ در چند ثانيه‌! :
    مادري‌ تنها و گرمازده‌ در خانه‌اي‌ است‌ كه‌ بايد پوشال‌ كولرش‌ عوض‌ شود و پسري‌ آن‌ سوي‌ شهر زيرباد خنك‌ كولر در ماشينش‌ نشسته‌ و ترانه‌اي‌ را سرخوشانه‌ زمزمه‌ مي‌كند. او به‌ سمت‌ استقلالش‌،خانه‌اش‌ مي‌راند و عاشق‌ ترانه‌ ما چار تا برادر... مي‌گرديم‌ دور مادر است‌!
    دلم‌ مي‌گيرد. به‌ آسمان‌ نگاه‌ مي‌كنم‌، به‌ رنگين‌ كماني‌ كه‌ حالا نيست‌ و نيمي‌ در آفتاب‌ و نيمي‌ در ابرمنتظر نشسته‌ تا در پاييز جلوه‌ كند.
    تابي‌ از تايري‌ كهنه‌ پاهاي‌ مردي‌ خسته‌ را از زير درخت‌ تا وسط رودخانه‌ مي‌برد. مرد مثل‌ بچگي‌ باخودش‌ مسابقه‌ مي‌دهد! او هر بار پايش‌ را محكم‌تر به‌ زمين‌ مي‌كوبد تا بالا و بالاتر رود. او از خنكاي‌ آب‌و باد تندي‌ كه‌ به‌ صورتش‌ مي‌وزد، ذوق‌ مي‌كند.
    زني‌ نازك‌ نارنجي‌ در ترافيك‌ و گرما گير كرده‌. بادبزن‌ در دستش‌ مثل‌ برف‌ پاك‌ كن‌ ماشين‌ به‌ چپ‌ وراست‌ صورتش‌ حركت‌ مي‌كند!
    پسري‌ روستايي‌ با دستاني‌ آفتاب‌ سوخته‌ و خراشيده‌ از خار، كاسه‌اي‌ تمشك‌ را در گوش‌ مسافران‌فرياد مي‌كند!
    ايستگاهها، منتظر آخرين‌ قطارند!
    از بالاي‌ بالا، گندم‌ زارهاي‌ زرد، شاليزارهاي‌ سبز و گل‌هاي‌ بنفش‌ و قرمز مثل‌ لحافهاي‌ رنگي‌ روي‌ زمين‌خواب‌ آلود را پوشانده‌اند.
    بزغاله‌ها طعم‌ غريب‌ آلاسكاي‌ علف‌ در زمستان‌ را از خاطر برده‌اند و علف‌هاي‌ گرم‌ شيب‌ كوه‌ راتندتند مي‌جوند.
    مردي‌ چند تير برق‌ مانده‌ تا به‌ خانه‌ برگردد. او بي‌آنكه‌ نگاه‌ كند از كنار يك‌ چوب‌ بستني‌ كه‌ جاي‌دندان‌هاي‌ كوچك‌ بچه‌اي‌ روي‌ آن‌ مانده‌، رد مي‌شود.
    نزديك‌ غروب‌، مسابقه‌ چراغ‌ها براي‌ روشن‌ شدن‌ آغاز مي‌شود. تنها تماشاچي‌ اين‌ مسابقه‌ منم‌.چراغي‌ در پناهگاه‌ ميان‌ كوه‌ اول‌ مي‌شود!
    شمع‌ها چه‌ زود فراموش‌ مي‌شوند و شمعدانها اغلب‌ خالي‌اند، در حالي‌ كه‌ مي‌توانند صورت‌هايي‌ راكه‌ دور ميز شام‌ نشسته‌اند روشن‌تر به‌ خاطره‌ها بسپارند.
    كنار درياچه‌ كسي‌ با سايه‌اش‌ خلوت‌ كرده‌ و موج‌هاي‌ ريز سكوت‌ را بر آب‌هاي‌ زلال‌ تماشا مي‌كند.
    خسته‌ها زودتر مي‌خوابند. پشه‌بندهاي‌ سفيد لرزان‌ در باد بين‌ آدم‌هايي‌ كه‌ زير آسمان‌ مي‌خوابند وپشه‌ها فاصله‌ مي‌اندازند. خواب‌ها هميشه‌ طولاني‌اند اما يا از ياد مي‌روند يا فقط چند ثانيه‌ مي‌تواني‌تعريف‌شان‌ كني‌!
    موج‌ و باد، ساحل‌ شني‌ را دوباره‌ مرتب‌ مي‌كنند. جاي‌ پاي‌ هيچ‌ مسافر ديروزي‌ كنار ساحل‌ نيست‌.نيمه‌ شب‌ شن‌ها خنك‌تر مي‌شوند تا جاي‌ پاي‌ گر گرفته‌ مسافران‌ فردا را چند ساعت‌ بر خود نگه‌ دارند.
    نماز در حنجره‌ مؤمنين‌ منتظر سحر است‌.
    به‌ زودي‌ دوباره‌ صبح‌ مي‌شود. شايد تخمي‌ بي‌آنكه‌ گنجشك‌ شود، بشكند و جوجه‌ گنجشكي‌ ناتمام‌بماند اما مادرها حتي‌ اگر گنجشك‌ باشند كاملا مادري‌ مي‌كنند. شايد آن‌ پسر، امروز به‌ مادر تنهايش‌ سري‌بزند. اميدوارم‌ !

 

 

 

 

عشق من گوگوش ....

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 19:20 توسط حسام |


سلام دوستان :

 

 

 

من تازه این وب لاگ را افتتاح کردم و اولین وب لاگم است

 

امیدوارم کمکم کنید .......

 

 


من باید راهم را انتخاب می کردم  :

 

 

من باید راهم را انتخاب می‌کردم.
باید می‌فهمیدم از زندگی چه می‌خواهم.
اشکال همین‌جا بود.
از خودم و زندگی‌ام رضایت نداشتم چون مطمئن نبودم همان چیزی‌ست که از اول خواسته‌ام. بقیه را می‌دیدم که خوب از فرصت‌ها استفاده می‌کنند و در اسرع وقت به هدف می‌رسند.
درست که فکر کردم، فهمیدم این فرصت‌ها را همیشه داشته‌ام و هنوز هم دارم. اما استفاده از آنها با روحیه‌ام سازگار نبوده.
فکر کنید در انتهای راهی یک جایزه هست. نمی‌شود با رفتن راه مخالف بود ولی جایزه را خواست.
در برابر من دو راه بود. یک راه آنکه می‌رفتم و راه دوم آنکه سایرین می‌رفتند. به رفتن راه دوم اعتقادی نداشتم، اما خودم را با آن سایرین مقایسه می‌کردم نه با کسانی که همراهم بودند.
باید با خودم کنار می‌آمدم. باید به انتخاب خودم در زندگی احترام می‌گذاشتم.
حالا تصور می‌کنم این مسائل برایم حل شده.
بعد از این می‌خواهم بروم دنبال اصل زندگی.
مهم‌تر از همه چیز : دیگر به کسانی که راه دوم را می‌روند، حسودی نمی‌کنم. دوستشان دارم و سعی می‌کنم ضمن احترام به انتخاب‌شان در زندگی، فراموش نکنم چرا هم‌مسیرشان نیستم.
و یک چیز مهم دیگر: به خودم علاقه‌مند شده‌ام!! باور می‌کنید هیچ وقت از این کودک درونم رضایت نداشتم؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 20:44 توسط حسام |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام دوستان :

من حسام هستم .

دانشجوی رشته ی مهندسی مکانیک .

هدف از این وبلاگ اشنایی با دوستان جدیده.



دم همتون گرم .یا حق



ممنون که به وب لاگ منم سر زدید


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

اسفند 1387
آذر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



پیوندها

من حريص آبي دريا من حريص رنگ چشمان توام
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin